تبلیغات
xxلطفا بخندیدxx

xxلطفا بخندیدxx
...
نویسندگان
نظر سنجی
استقلال یا پرسپولیس؟



وقتــ‗__‗ــی گیــ‗__‗ــج میشــ‗__‗ــدم بـه کلــ‗__‗ــمات پنــ‗__‗ــاه میبــ‗__‗ــردم
امــ‗__‗ــان از امــ‗__‗ــروز کــ‗__‗ــه کلمــ‗__‗ــات خودشــ‗__‗ــان هم گیــ‗_‗ــج شــ‗__‗ــده ان  



[ چهارشنبه 6 مهر 1390 ] [ 02:02 ب.ظ ] [ ... ]
آخرین کلمات به نقل از حضرت عزرائیل :

آخرین کلمات یک برقکار : خوب حالا روشنش کن…
آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم…
آخرین کلمات یک متخصص خنثی بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه…
آخرین کلمات یک نارنجک‌انداز: گفتی تا چند بشمرم؟
آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون: این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست…
آخرین کلمات یک پلیس: شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره…
آخرین کلمات یک چترباز: پس چترم کو؟
آخرین کلمات یک خبرنگار: بله، سیل داره به طرفمون میاد…
آخرین کلمات یک خلبان: ببینم چرخها باز شدند یا نه؟
آخرین کلمات یک داور فوتبال: نخیر آفساید نبود!
آخرین کلمات یک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی…
آخرین کلمات یک دوچرخه‌سوار: نخیر حق تقدم با منه!
آخرین کلمات یک دیوانه: من یه پرنده‌ام!
آخرین کلمات یک سرنشین اتوموبیل: برو سمت راست راه بازه…
آخرین کلمات یک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.
آخرین کلمات یک غواص: نه این طرفها کوسه وجود نداره…
آخرین کلمات یک فضانورد: برای یک ربع دیگه هوا دارم…
آخرین کلمات یک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم…
آخرین کلمات یک قهرمان: کمک نمیخوام، همه‌اش سه نفرند…
آخرین کلمات یک قهرمان اتوموبیلرانی: مکانیک یادش رفته ترمز رو درست کنه!
آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی: قضیه روشنه، قاتل شما هستید!
آخرین کلمات یک کامپیوتر: هارددیسک پاک شده است…
آخرین کلمات یک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگیری ها…
آخرین کلمات یک گروگان: من که میدونم تو عرضهء شلیک کردن نداری…
آخرین کلمات یک گیتاریست: یه خرده ولوم بده…
آخرین کلمات یک انسان عصر حجر: فکر میکنی توی این غار چیه؟
آخرین کلمات یک مادر: بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم…
آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه: این آزمایش کاملاً بیخطره…
آخرین کلمات یک متخصص کامپیوتر: معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!
آخرین کلمات یک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرین کلمات یک ملوان: من چه میدونستم که باید شنا بلد باشم؟
آخرین کلمات یک بندباز: نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره…
آخرین کلمات یک پزشک: راستش تشخیص اولیه‌ام صحیح نبود.بیماریتون لاعلاجه…
آخرین کلمات یک بیمار: مطمئنید که این آمپول بی خطره؟
آخرین کلمات یک پیشخدمت رستوران: باب میلتون بود؟
آخرین کلمات یک جلاد: ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد…
آخرین کلمات یک خون‌آشام: نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!



[ چهارشنبه 6 مهر 1390 ] [ 01:16 ب.ظ ] [ ... ]


واقعا کی حاظره اینارو بپوشه بره مهمونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



[ یکشنبه 20 شهریور 1390 ] [ 01:44 ب.ظ ] [ ... ]



[ جمعه 18 شهریور 1390 ] [ 02:01 ب.ظ ] [ ... ]
این نقاشی توسط پسرکی مکزیکی / آمریکایی کشیده شده که از بدو تولد از مادرش ایدز گرفته است .این نقاشی برنده 16 جایزه بین المللی شده و از آن به عنوان نماد در NGO های مبارزه با ایدز استفاده می شودترجمه متن تصویر

I have Aids , please hug me ,I cannot make you sick
من مبتلا به ایدز هستم ، لطفا مرا در آغوش بگیرید ، من شما را بیمار نمی کنم.



[ چهارشنبه 26 مرداد 1390 ] [ 01:06 ب.ظ ] [ ... ]


مردی در ایالت لوئیزیانای آمریكا سر پسر معلول هفت ساله اش را از گردن جدا كرد.



به گزارش سرویس «حوادث»خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، به نقل از خبرگزاری آسوشیتدپرس پلیس این مرد ۳۰ ساله را به دلیل آزار پسرش و قطعه قطعه كردن او دستگیر كرد.

شواهد نشان می دهد این مرد پس از این كه سر پسرش را در سینك ظرفشویی می برد، دست و پاهایش را نیز جدا كرده و او را داخل سطل زباله می اندازد.

مادر این پسر هفت ساله به پلیس گفت: پسرم به دلیل این كه سه ماه زودتر به دنیا آمده دچار معلولیت شده و قادر به صحبت كردن نیز نبوده است.

این مرد به پلیس گفت: به جایی رسیدم كه از نگهداری پسرم خسته شدم چون او به مراقبت های زیادی نیاز دارد.

به گزارش ایسنا، این قاتل در سال ۲۰۰۵ نیز به مدت ۱۰ روز به دلیل دزدی به زندان افتاده بود.




[ سه شنبه 25 مرداد 1390 ] [ 01:26 ب.ظ ] [ ... ]
زندگی یک بازی درد آور است . زندگی یک اول بی آخر است
زندگی کردیم اما باختیم . کاخ خود را روی دریا ساختیم
لمس باید کرد این اندوه را . بر کمر باید کشید این کوه را
زندگی را باهمین غمها خوش است . باهمین بیش و همین کمها خوش است
زندگی را خوب باید ازمود . اهل صبرو غصه و اندوه بود



[ دوشنبه 24 مرداد 1390 ] [ 01:13 ب.ظ ] [ ... ]
سرباز قبل از اینکه به خانه برسد با پدر و مادر خود تماس

گرفت و گفت: ((پدر و مادر عزیزم جنگ تمام شده و من می خواهم به خانه برگردم؛

ولی خواهشی از شما دارم. رفیقی دارم که می خواهم او را با خود به خانه بیاورم.))

پدر و مادر او در پاسخ گفتند: ((ما با کمال میل مشتاقیم که او را ببینیم.))

پسر ادامه داد : ((ولی موضوعی است که باید در مورد او بدانید؛ او در جنگ بسیار آسیب دیده

و در اثر برخورد با مین یک دست و یک پای خود را از دست داده است و جایی برای رفتن ندارد

و من می خواهم اجازه دهید او با ما زندگی کند.))



پدرش گفت: ((ما متاسفیم که این مشکل برای دوست تو به وجود آمده است.

ما کمک می کنیم تا او جایی برای زندگی در شهر پیدا کند.))



پسر گفت: ((نه؛ من می خواهم که او در خانه ما زندگی کند.)) آنها در جواب

گفتند: ((نه؛ فردی با این شرایط مو جب دردسر ما خواهد بود.ما فقط مسئوول زندگی

خودمان هستیم و اجازه نمی دهیم او آرامش زندگی ما را بر هم بزند. بهتر است به خانه

بازگردی و او را فراموش کنی.))



در این هنگام پسر با ناراحتی تلفن را قطع کرد و پدر و مادر او دیگر چیزی نشنیدند.

چند روز بعد پلیس نیویورک به خانواده پسر اطلاع داد که فرزندشان در سانحه

سقوط از یک ساختمان بلند جان باخته و آنها مشکوک به خودکشی هستند.

پدر و مادر آشفته و سراسیمه به طرف نیویورک پرواز کردند و برای شناسایی

جسد پسرشان به پزشکی قانونی مراجعه کردند.



با دیدن جسد؛ قلب پدر و مادر از حرکت ایستاد.

پسر آنها یک دست و پا نداشت

.

.

حتی زمانی که تردید داریم قلب ما در یقین است



[ دوشنبه 24 مرداد 1390 ] [ 01:09 ب.ظ ] [ ... ]



[ یکشنبه 23 مرداد 1390 ] [ 02:55 ب.ظ ] [ ... ]



[ یکشنبه 23 مرداد 1390 ] [ 02:49 ب.ظ ] [ ... ]
[ جمعه 21 مرداد 1390 ] [ 03:02 ب.ظ ] [ ... ]



[ جمعه 21 مرداد 1390 ] [ 12:49 ب.ظ ] [ ... ]



[ جمعه 21 مرداد 1390 ] [ 12:45 ب.ظ ] [ ... ]
مامان
- بعله ؟
- من می خوام به دنیا بیام ...
- باشه .
- مامان
- بعله ؟
- من شیر می خوام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من جیش دارم
- خب
- مامان
- بعله ؟
- من سوپ خرچنگ می خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من ازون لباس خلبانیا می خوام
- باشه
- مامان
- بعله؟
- من بوس می خوام
- قربونت بشم
- مامان
- جونم ؟
- من شوكولات آناناسی می خوام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من دوست می خوام
- خب
- مامان
- بعله ؟
- من یه خط موبایل می خوام با گوشی سونی
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من یه مهمونی باحال می خوام
- باشه عزیزم
- مامان
- بعله ؟
- من زن می خوام
- باشه عزیز دلم
- مامان
- بعله ؟
- من دیگه زن نمی خوام
- اوا ... باشه
- مامان
- .. بعله
- من كوفته تبریزی می خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من بغل می خوام
- بیا عزیزم
- مامان
- بعله ؟
- مامان
- بعله
- مامان
- ... جونم ؟
- مامان حالت خوبه
- آره
- مامان ؟
- چی می خوای عزیزم
- تو رو می خوام .. خیلی
- ...


***

- بابا
- بعله ؟
- من می خوام به دنیا بیام
- به من چه بچه .. به مامانت بگو
- بابا
- هان؟
- من شیر می خوام
- لا اله الا الله
- بابا
- چته ؟
- من ازون ماشین كوكی های قرمز می خوام
- آروم بگیر بچه
- بابا
- اههههه
- من پول می خوام
- چی ؟؟؟؟ !!!
- بابا
- اوهوم ؟
- منو می بری پارك ؟
- من ماشینمو نمی برم تو پارك تو رو ببرم ؟
- بابا
- هان ؟
- من زن می خوام
- ای بچه پررو .. دهنت بو شیر می ده هنوز
- بابا
- ....
- من جیش دارم
- پوففف
- بابا
- درد
- من زن نمی خوام
- به درك
- بابا
- بلا
- تقصیر تو بود كه من به دنیا اومدم یا مامان
- تقصیر عمه ات
- بابا
- زهرمار
- من یه اتاق شخصی می خوام
- بشین بچه
- بابا
- مرض
- منو دوس داری
- ها ؟
- بابا
- ...
- بابا
- خررر پفففف
- بابا
- خفه
- بابا
- دیگه چته ؟
- من مامانمو می خوام
- از اول همینو بگو ... جونت در بیاد




[ پنجشنبه 20 مرداد 1390 ] [ 01:45 ب.ظ ] [ ... ]



[ چهارشنبه 19 مرداد 1390 ] [ 01:57 ب.ظ ] [ ... ]



[ چهارشنبه 19 مرداد 1390 ] [ 01:48 ب.ظ ] [ ... ]
دختری با نام وانگ جیا یون ،متولد سال 1993 در چین ، قد 164 سانتی متر ، وزن 42 کیلوگرم تصاویری از خود منتشر کرده است که شک همگان را بر این داشته است که آیا این تصاویر واقعی از خود وی میباشد یا فتوشاپی هست



[ چهارشنبه 19 مرداد 1390 ] [ 01:41 ب.ظ ] [ ... ]
دانایی را پرسیدند
چیست محبوب ترین عدد در اینترنت ؟
فرمود 18+

چرا که وقتی خلایق آن را بینند
بی‌اختیار عنان از کف دهند
و
چشم‌ها را گشاد گردانند
و
آب از دهانشان چکه نماید
و
دست‌هایشان همی لرزد
و
در صورتی که لازم باشد از مرزها گذر کنند
و
در آخر نیز یا دست از پا درازتر باشند
و
یا احساس دست از پا درازتری نمایند
و
من همچنان در عجبم از راز این عدد



[ سه شنبه 18 مرداد 1390 ] [ 02:11 ب.ظ ] [ ... ]
الو سلام مامانی. منم هوشنگ.
وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه. وای خدا خوابگاه رو بگو.
وقتی فکر می کنم امشب روی تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن
و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده؛ تنم مور مور میشه...
راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد که شبیه بوی خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.
دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشس!
لامصب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!!
پریشب یکی از بچه ها به خاطر Over Dose از دانش رفت بخش مسمویت بیمارستان!

• ترم دوم (ترم عاشق شدگی):

آه ای مریم. ای عشق من. همه زندگی من.
می خواهم درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.
می خواهمت با تمام وجود عزیزم.
همه پول و سرمایه من متعلق به توست.
بدون تو این دنیا رو نمی خوام. کی میشه این درس من تموم شه تا بیام باهات ازدواج کنم ...
امروز یک ساعت پشت پنجره کلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانه ای در کلاس می درخشیدی تماشا می کردم...

• ترم سوم (ترم افسردگی):

الو مامان سلام.
مریم منو ول کرد و گذاشت رفت!
مامان جون افسرده شدم آخه اولین عشقم بود حالا هم دارم میمیرم از غصه.
ای خدا بیا منو بکش و راحتم کن.
مامان من این زندگی رو نمی خوام ...
دیگه خسته شدم از دنیای وانفسا


• ترم چهارم (ترم زرنگ شدگی):

الو سلام مهشید جون خوبی عزیزم؟
منم پژمان! کجایی نفس؟ نیستی؟
دلم تنگ شده واست. گنجشک کوچولوی من. بیا ببینمت قربونت برم ...
مهشید جون من پشت خطی دارم. مامانمه. بعداً بهت زنگ میزنم ...

الو به به سلام چطوری ندا جون؟
آره بابا داشتم با مامانم صحبت می کردم!
پیرزن دلش تنگ شده واسم! جوجوی من حالت خوبه؟
به خدا منم دلم یه ذره شده واست.
باشه عزیزم فردا ساعت 11 پارک پشت دانشکده دارو...


• ترم پنجم (ترم مشروطه گی):

الو سلام استاد!
قربون بچه ات! دارم مشروط میشم، 2 نمره بهم بده.
به خدا دیشب بابابم سکته کرد، مرد.
مامانم هم از غصه افتاد پاش شکست الان تو آی سی یو بستریه.
منم ضربه روحی خوردم شدید، دچار فراموشی شدم اصلاً شما رو هم یادم نمیاد ...
اگه این مورد مشروط پشروطه ما اوکی بشه قول میدم جبران کنم ...


• ترم ششم (ترم ولخرجیدگی) :

الو مامان من خونه می خوام!
راستی اون 50 تومنی که 3 روز پیش فرستادی تموم شد.
دوباره بفرست. خرج پروژه ام شد!!!


• ترم هفتم (ترم پاتوقیده گی):

خودتون دیگه سیر تا پیازشو حدس بزنین دیگه ...


• ترم هشتم (ترم فارغ التحصیلگی):

الو سلام خانم.
واسه این آگهی که توی روزنامه دادید تماس گرفتم.
فرموده بودید آبدارچی با مدرک لیسانس و روابط عمومی بالا ...
ای وای بر من؛ کی میره اینهمه راهــــو ..



[ سه شنبه 18 مرداد 1390 ] [ 02:03 ب.ظ ] [ ... ]
شوهرم با بیان اینکه دوستانم را می‌شناسد و به داشتن رابطه با آنها علاقه‌مند است خواست تا آنها را اغفال کرده و به خانه بکشانم، باور نمی‌کردم چنین حرف‌هایی را می‌شنوم

وطن امروز: راز دخمه شیطان وقتی فاش شد که تازه‌عروس اشک‌ریزان به پلیس پناه برد.

این زن که بعد از ازدواج پی برده بود شوهرش یک ابلیس است نمی‌دانست وی و دوستانش به خاطر تجاوز به زنی در برابر دیدگان پسر خردسالش تحت تعقیب هستند.

چندی پیش تازه‌عروس 20 ساله‌ای به همراه مادرش و در حالی که آشفته و گریان بود به کلانتری 12 مرند در آذربایجان شرقی رفت و پرده از سرنوشت وحشتناک خود برداشت.

این زن به افسر پرونده گفت: «من دختر بزرگ خانواده‌ام هستم و 2 خواهر کوچک‌تر دارم، پدرم راننده و مادرم خانه‌دار است. زمانی که به مدرسه می‌رفتم پسری که مکانیک بود همیشه دنبالم می‌آمد و مزاحم می‌شد. او که خانه‌مان را شناخته بود دست از سرم برنمی‌داشت تا اینکه با سماجت‌بازی‌های خیلی زیاد من را به خودش علاقه‌مند کرد و این در حالی بود که پدرم به خاطر موردی به زندان افتاده بود و من احساس تنهایی می‌کردم».

وی افزود: «پدرم باید سال‌ها در زندان بماند، 3 سال من و شوهرم با هم دوستی کردیم و در حالی که مادر، خواهران و پدرم مخالف بودند من با این مکانیک ازدواج کردم. پدرم مدام از زندان پیغام می‌فرستاد که برای ازدواج عجله نکنم، یک ماه پیش به دفترخانه ازدواج رفتیم و در آنجا اتفاقی افتاد که من با خاله، دایی و عمویم دعوا کردم. با رفتن به خانه شوهرم فهمیدم پای در خلوتگاه یک ابلیس گذاشته‌ام، او هرگونه رفت و آمد را برای من ممنوع کرد اما وقتی خواسته‌اش را شنیدم همه دنیا روی سرم خراب شد».

تازه‌عروس مکثی کرد و سر به زیر انداخت و گفت: «شوهرم با بیان اینکه دوستانم را می‌شناسد و به داشتن رابطه با آنها علاقه‌مند است خواست تا آنها را اغفال کرده و به خانه بکشانم، باور نمی‌کردم چنین حرف‌هایی را می‌شنوم، روح و روانم به هم ریخته بود. از ترس چاره‌ای جز پذیرفتن خواسته‌اش نداشتم از سویی هم نزد خانواده‌ام و فامیل‌هایم شرمنده بودم.هر کدام از دوستانم یا زنانی که او انتخاب می‌کرد و من به خانه می‌کشاندم را در اختیارش قرار می‌دادم. او با بی‌شرمی حتی از صحنه اقدام شیطانی‌اش فیلمبرداری می‌کرد و همه را برای‌ تهدید آنها در گوشی موبایلش نگه می‌داشت.

شوهرم مرد کثیفی است. حتی با دوستانش به شکار زنان دیگر می‌روند و گاهی فیلم‌هایش را نیز به من نشان می‌دهد. بعد از یک ماه دیگر تحمل نکردم و با درددل نزد مادرم تصمیم گرفتیم اینجا بیاییم و او را لو بدهم».

شبکه ابلیس‌ها

مأموران با شنیدن داستان باورنکردنی این زن، وقتی مشخصات شوهرش را شنیدند آن را با تراژدی هولناکی که مدتی پیش برای یک زن در برابر دیدگان بچه‌اش رخ داده بود مقایسه کردند و دریافتند این مرد مکانیک با دوستانش یک شبکه از ابلیس‌ها را راه‌اندازی کرده است و نه‌تنها با تجاوز به کسانی‌که همسرش از روی ناچاری به خانه‌شان می‌کشاند اقدامات شیطانی انجام می‌دهد بلکه در خارج از خانه با دوستانش به تجاوز و تهیه فیلم سیاه اقدام می‌کند.

باغ متروکه

تحقیقات نشان داد که 3 ماه‌پیش زنی 32 ساله که یک پسر 6 ساله داشت با وضعیتی آشفته در حالی که همسر و برادرش وی را همراهی می‌کردند به کلانتری 12 مرند رفته و پرده از راز باغ متروکه برداشته‌اند.این زن به ماموران گفته بود که مردی وی را با زور چاقو و در حالی که پسرش نیز همراهشان بود سوار خودرویش کرده و به باغ متروکه‌ای در اطراف شهر انتقال داده و در آنجا با 2 دوستش و بی‌اعتنا به اینکه پسربچه‌ شاهد صحنه تجاوز است، وی را هدف نیت شوم خود قرار داده‌اند و به تهیه فیلم پرداخته‌اند.

وقتی ماجرای این زن به همسر مرد شیطان‌صفت شرح داده شد، ماموران شنیدند که وی ماجرای این تجاوز را از زبان شوهرش شنیده است در حالی که این تراژدی در هیچ جا انتشار نیافته بود.

بدین ترتیب با دستور قاضی پرونده، مرد شیطان‌صفت و دوستانش دستگیر شدند و با وجود اینکه مدارک کاملی از اقدامات هولناک آنها وجود دارد سکوت کرده و خود را بی‌گناه می‌دانند.بنابراین گزارش، تحقیقات در این‌باره ادامه دارد و تازه‌عروس نیز اقدام به طلاق کرده است تا لانه شیطان را برای همیشه ترک کند.



[ سه شنبه 18 مرداد 1390 ] [ 01:55 ب.ظ ] [ ... ]
در یکی از درمانگاههای دولتی قزوین وقتی دختری دانشجوی چادری از خانواده شهید به جهت رعایت مسائل شرعی نخواست موهای خود را برای معاینه نزد خانم دکتر این درمانگاه که با 8 پسر دانشجوی پزشکی همراه بود باز کرده و به وی نشان دهد این کار شدیداً مورد اعتراض این خانم دکتر و مسخره و خنده دانشجویان قرار گرفت.
این دانشجوی محجبه دردست نوشته خود آورده: مادرم از خانم دکتر خواست به جهت رعایت دستورات شرع مقدس اسلام دانشجویان پسر حاضر در مطب همراه وی دقایقی مطب را ترک کنند تا وی موهای سر مرا مورد معاینه قرار دهد اما خانم دکتر از این خواسته به شدت آشفته شد و با اعتراض گفت: این دکتر است که باید تشخیص بدهد چه کسی بیرون برود و یا بماند. با این حال دکتر ما را با حالت عصبانیت به اطاق کناری مطب که به صورت انباری بود هدایت و پس از معاینه نسخهای بدون دستور برای من نوشت!



[ یکشنبه 16 مرداد 1390 ] [ 02:04 ب.ظ ] [ ... ]
دیشب رفتیم استخر، می خواستیم کفشارو تحویل بدیم کلید بگیریم، طرف می گه شما هم کفش دارین؟؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ طرح حرم تا حرم بوده پابرهنه اومدیم ثواب ببریم.


شمع های ماشینم سوخته,رفتم تعمیرگاه...میپرسه عوضشون کنم؟؟
پـَـَـ نَ پـَـَــ فوتشون کن تا صد سال زنده باشی .


به دوستم میگم خودکارو بده میگه چیزی میخوای بنویسی؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ یه زیر شلواری براش گرفتم میخوام ببینم اندازشه یا نه.


پشه نشسته رو پام داره خونمو می خوره , دستم رو بردم بالا بزنمش یهو داداشم میگه اااا می خوای بکشیش؟! پَـــ نَ پـَـَـ خونش رو خورده می خوام بزنم پشتش آروغ بزنه ببرم بخوابونمش !!


ماشین رو پارک کردم شمارمو گذاشتم زیر برف پاک کن! زنگ زده میگه پراید مال شماست؟
میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ بی ام و بقلی مال منه! شماره مو گذاشتم رو پرایده ریا نشه.


اسپری سوسک کش زدم به سوسکه، سوسکه افتاده به پشت دست و پا میزنه...هم خونه ایم اومده میگه داره جون میده..؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ قیافه تورو دیده از خنده ریسه رفته.


رفته بودیم مکه یه پیر مرد که کاروانه ما بود مثلا میخواست سر صحبت باز کنه مخمون به کار بگیره ازم پرسید پسرم واسه زیارت خدا اومدی؟... گفتم پَــ نَ پَـــ ...اومدم کارایه انتقالیه امام رضارو ردیف کنم بیاد اینجا.


سر جلسه امتحان به دختره میگم سواله 8 چی میشه؟میگه تقلب میخوای؟میگم پـَـــــــ نَ پــَــــــــ میخوام ببینم سطح علمیت درچه حده با خانواده بیایمخواستگاریت .


با ماشین افتادیم ته دره ... یارو میگه زنگ بزنم آمبولانس بیاد؟
پَـــ نَ پَـــ یه مشکل درون خانوادست خودمون حلش میکنیم.


دارم کباب درست میکنم رو منقل و سیخای کبابو میگردونم ...
اومده خودشو لوس کرده با لحن بچه گونه میگه عشقم داری کباب درست میکنی؟
پَـــ نَ پَـــ دارم فوتبال دستی بازی میکنم .


به بقاله می گم هزاری بهتر از این نداری؟ میگه پاره س؟ پَـــ نَ پَـــ، امام توش خوب نیفتاده !


تو تاکسی کناریم به راننده گفت من بچه امام حسینم ...
راننده پرسید میدون امام حسین؟
پَـــ نَ پَــــ ایشون خود علی اصغره ماشالله بزرگ شده مردی شده واسه خودش ...


از ساق پا تا محدوده ۱۸ قدمو گچ گرفتم، دوستم اومد خونمون عیادت، میپرسه شکسته؟ میگم پَــــ نَ پـَـــ رفیقم اورتوپده، یه تعارف زد منم تو رودرواسی موندم.


یه جوش اندازه گلابی رو دماغم زده ، دوستم دیده میگه جوشه ؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ قسمتهای مهم صورتمو علامت زدم ،تو امتحان میاد...


جارو دستم بود داشتم میرفتم اتاقمو جارو بزنم ...
عمه ام دید گفت داری میری جارو بزنی؟
پَـــ نَ پَـــ زنگ زدم بچه ها بیان قسمت ده هری پاتر رو بسازیم !


رفتم حموم داد زدم میگم این آب چرا ســـــــــرده؟!!!!
بابام میگه داری دوش میگیری؟
میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ دارم تمرین های دوره غواصی رو تو تشت دوره میکنم!


میگم مکانیک سیالات 9 شدم...میگه :یعنی افتادی؟؟؟؟ میگم پَـــــ نَ پــَـــ استاد گفت دست و بالم تنگه 9اُ بگیر حالا بقیه شم سر ماه میدم !!:


روز ظهر عاشورا قابلمه به دست افتادیم تو خیابون .دوستم ما رو میبینه می گه: دارین میرین نذری بگیرین؟میگم پـَـَـ نَ پـَـَـ پسرخاله ام کنسرت هِوی مِتال داره من امشب تو گروهش نوازنده ی قابلمه ام.


گزارشگر صدا و سیما در حال تهیه گزارش از وضعت کار و اشتغال جوانان...
سلام شما از وضعیت کاری جوانان راضی هستین؟؟
بله...
-خودتون کجا کار میکنید؟؟
...- تو گاوداری..!!!
- کارگر هستین؟؟؟
- پَـــ نَ پَـــ...گـاویم...لباس کارگر پوشیدیم میخوایم از بیمه بیکاری استفاده کنیم.


یارو به رفیقش می گه تو جاده دو تا ماشین زدن به هم،هرکی تو ماشینا بوده مرده،رفیقش می گه راننده هم مرده؟پـَـَـ نَ پـَـَــــ رفته مرحله بعد، فقط جونش یکی کم شده.


خربزه خریدم اومدم خونه،خواهرم میگه خربزه است؟میگم پَـــ نَ پَـــ هندونه است داره مسخره بازی در میاره.


تو بیابون داد زدم خدا،صدامو میشنوی؟یه نور از آسمون اومد پایین گفت: پـَــــــــ نَ پَــــــــ نشستم با ابی چای مینوشم.


طرف زنگ زده میگه کجایی؟ میگم تو چمران گیر کردم. میگه بزرگراه چمران؟ پـَــــــــ نَ پَــــــــ خونه آقامصطفی شام دعوتیم گیردادن نمیزارن بیایم.


بابابزرگم 98 سالشه ، می گه : وصیت ناممو بنویسم ؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ بشین یه چشم انداز 20 ساله ی جامع بنویس برا آیندت ، قدر جوونیتم بدون.



[ جمعه 14 مرداد 1390 ] [ 01:55 ب.ظ ] [ ... ]
بعضی از افراد دارای پوست بسیار حساسی می باشند و اگر زخم یا جوشی در روی آن پدید آید جای آن پس از بهبودی به صورت لکه در بدن و در روی پوست باقی می ماند برای معالجه این لکه های حاصل از خون مردگی می توان از روشهای زیر استفاده کرد:


محل جوش را با مخلوط عسل و ویتامین "E" به صورت روغن و یا پودر در جوز به مدت 20 دقیقه بپوشانید و سپس با آب ولرم بشویید و بعد آب سرد به صورت بپاشید، این روش را هفته ای یکبار انجام دهید تا آثار جوش ها کاملا از بین برود. مخلوط آب اسفناج و سفیدآب ، آثار جوش های صورت را از بین می برد. به محل جوشها می توان مخلوط عسل و زرده تخم مرغ و روغن زیتون مالید و یک ساعت روی صورت قرار داده و بعد آن را با آب ولرم بشویید. این عمل را یک روز درمیان تکرار کنید تا آثار جوش ها از بین برود.

برگ کلم یا برگ ترب یا پونه را کوبیده و ضماد اندازید، یا زرنیخ واشق را با آب کوبیده با سرکه، ضماد گذارید. شاه بلوط، مازو، اقاقیا هر یک از اینها را که می خواهید کوبیده و با آب گرم خمیر کرده و ضماد اندازید، مواظب باشید که محل جوش شکافته نشود. برگ جعفری و برگ تلفونی را کاملا له کنید این مخلوط له شده را به اضافه کمی عسل به صورت ماسک به پوست خود بمالید، این عمل را هر روز به مدت 40 دقیقه تکرار کنید و سپس صورت خود را با آب ولرم بشویید تا آثار جوش ها از بین برود. (کمپرس با جوشانده تخم جعفری نیز برای از بین بردن آثار جوش ها مفید می باشد.)

اثر آب بر روی جوش های چرکی
در دوره اولیه وقتی که جوش ها هنوز کوچک هستند با یخ از گسترش آنها جلوگیری کرده ، بدین ترتیب که با قرار دادن کیسه یخ روی دمل، از رشد آنها جلوگیری نموده و بعد آنها را کمپرس داغ می کنید. مسئله مهم به وجود آمدن سیستم سریع گردش خون در محل جوش می باشد چرا که این گردش سریع خون باعث تعویض شدن چرک و مواد سمی محل جوش با مواد سالمی که در خون است ، شده و در نتیجه جوش ها زودتر و بهتر از بین می روند.  



[ جمعه 14 مرداد 1390 ] [ 01:30 ب.ظ ] [ ... ]
فیلمهای تخیلی خونآشام این بار به صحنه واقعی زندگی كشیده شده و مردی در مادها پرادش هند به مدت سه سال خون همسرش را مینوشیده زیرا معتقد بوده كه موجب قوی شدنش میشود

به گزارش خبرنگار فارس در دهلینو، همواره در اخبار از هند به عنوان سرزمین عجایب نام برده میشود كه البته این امر بدون دلیل نیست!

زن 22 ساله ای پس از سه سال برای نجات از دست همسرش دست به دامن پلیس شده است. بنا به گفته پلیس، از سه سال پیش كه وی ازدواج كرده، همسرش خون وی را از طریق سرنگ كشیده و سپس درون لیوانی خالی میریخته و آن را مینوشیده است.

دیپا آهیروار كه به دلیل تهدیدهای همسرش تا كنون سكوت كرده بود، در سال 2007 با یك كارگر كشاورزی به نام ماهش آهیروا ازدواج كرده است.

همسر وی در مورد علت كار خود به پلیس گفته است كه خوردن خون همسرش موجب قویتر شدن او میشده و وی این كار را حتی در زمانی كه همسرش باردار بوده انجام میداده است.

اما دیپا آهیراوا پس از به دنیا آمدن فرزندش كه پسر بوده، اعتراضات خود را نسبت به این رفتار همسرش شروع كرده و به دلیل مقاومت همواره مورد ضرب و شتم قرار گرفته است.

وی پس از هر بار كشیده شدن خون از بدنش، احساس ضعف و تهوع میكرده است تا اینكه دیپا به اداره پلیس مراجعه و از آنها خواستار كمك شده است.




[ چهارشنبه 5 مرداد 1390 ] [ 02:17 ب.ظ ] [ ... ]



[ چهارشنبه 5 مرداد 1390 ] [ 02:11 ب.ظ ] [ ... ]



[ چهارشنبه 5 مرداد 1390 ] [ 02:09 ب.ظ ] [ ... ]
یک گوسفند در چین توله سگ بدنیا آورد.
به گزارش روزنامه الرای، کشاورز چینی که صاحب این حیوان است در این باره گفت: این حیون عجیب پوست پشمی دارد اما دهان، بینی، چشم، دم و کف پاهایش مانند سگ ها است. رفتار این حیوان شبیه رفتار توله سگ ها است.


دامپزشکان در این باره گفتند که محال است یک گوسفند سگ بدنیا بیاورد اما هر روز ده ها فرد کنجکاو به مزرعه کشاورز چینی می روند تا این حیوان عجیب را از نزدیک ببینند.
کشاورز چینی وقتی متوجه شده گوسفندش حیوان دورگه ای متشکل از گوسفند و سگ بدنیا آورده، شگفت زده شده است. او در آن لحظه ترسیده بود، چون در طول سال های کاری خود که در زمینه پرورش گوسفند فعالیت کرده با چنین موردی مواجه نشده بود. او باور نمی کرد که گوسفندش توله سگ بدنیا آورده است.




[ چهارشنبه 5 مرداد 1390 ] [ 01:56 ب.ظ ] [ ... ]
1. چرا تو خونه 40 متری ال سی دی ۵٢ اینچی میذارن؟

2. چرا از در که میخوان رد بشن تعارف میکنن ولی سر تقاطع ها به هم رحم نمیکنن؟
3. چرا تو شهروند چشم میدوزن به سبد همدیگه؟
4. چرا از تو ماشین پوست پرتغال می ریزن بیرون؟
5. چرا تو اتوبان وقتی به ماشین جلویی می رسند چراغ میدن؟
6. چرا وقتی می رن شلوار بخرن مغازه های کفش فروشی رو هم نگاه می کنن؟
7. چرا قبل از ازدواج دنبال پول طرف مقابلن نه اخلاقش؟
8. چرا بعد از ازدواج دنبال اخلاق طرف مقابلن نه پولش؟
9. چرا همه دوست دارن از این کشور برن؟
10. چرا اونهایی که رفتن می خوان برگردن؟
11. چرا روز پدر همه لباس زیر کادو می خرند؟
12. چرا باجناقها هیچوقت از هم خوششون نمیاد؟
13. چرا زنها نمیتونن ماشین پارک کنن؟
14. چرا تو مهمونی اگه موز بخورن بی کلاسیه ولی سیب و پرتغال نه؟
15. چرا هر رابطه ای یا باید مخفی باشه یا به ازدواج ختم بشه؟
16. چرا اگه دوستمون ماشین و خونه بخره ما چشمامون در میاد؟
17. چرا سه تار سه تا تار نداره؟
18. چرا اکثر ماشینها تو ایران یا سفیدن یا سیاه یا نقره ای؟
19. چرا نمیشه با کت و شلوار کتونی پوشید؟
20. چرا ترکها نمیتونن با هم فارسی صحبت کنن؟
21. چرا زنها وقتی ابرو بر می دارن روحیشون بهتر میشه؟(چه ربطی داره ابرو با روحیه؟)
22. چرا زنها وقتی رژلب می زنن گردنشون رو به سمت آینه دراز می کنن؟
23. چرا داماد باید برقصه ؟
24. چرا موقع پخش صحبتهای رئیس جمهور زیرنویس تبلیغاتی نمی ذارن؟
25. چرا مردم تو تاکسی راجع به سیاست صحبت میکنن؟
26. چرا وقتی یه چیزی خوبه میخایم صاحبش بشیم؟
27. چرا وقتی خانومها به تقاطع می رسن بجای ترمز رو گاز فشار میارن؟
28. چرا قسمت مردانه اتوبوس بزرگتر از قسمت زنانه است؟
29. چرا تو اتوبان دست انداز میذارن؟
30. چرا پشت کامیونها شعر می نویسن ؟
31. چرا سر عقد عروس دفعه سوم میگه بله؟
32. چرا با اینکه همه فضولند از فضولی بدشون میاد؟
33. چرا مردها ترجیح میدن گم شن اما آدرس نپرسن؟
34. چرا با پیتزا دوغ نمیخورن؟
35. چرا زنها سالوادور و فارسی 1 رو از شوهراشون بیشتر میبینند؟
36. چرا انقدر حواست پرت شده که نفهمیدی از شماره 32 بلافاصله پریدم شماره 35؟
37. چرا انقدر ساده ای که الان رفتی دوباره بالا شماره 32 تا 35 رو دیدی؟ چرا به چشماتم شک داری ها ؟! چرا ؟!
38. چرا آخه ؟!!



[ چهارشنبه 5 مرداد 1390 ] [ 01:55 ب.ظ ] [ ... ]
رفتم به همسایه مون می گم تخم مرغ داری؟
می گه می خوای غذا درست کنی؟
پَـــ نَ پَـــ می خوام بخوابم روشون تا جوجه بشن بفهمم مادر بودن چه حسی داره


رفتم دندونپزشکی به دکتره میگم آقای دکتر این دندون عقلم کج دراومده ... اومدم حسابشو برسی!
دکتره میگه یعنی میگی بکشمش؟!
پَــ نَ پَــ گفتم دکتری ... یکم نصیحتش کنی بلکه به راه راست هدایت شه


رفتم سوپر مارکت میگم یه نوشابه بزرگ بده ... میگه یعنی خانواده باشه ؟!
پَــ نَ پَـــ مجردم بود اشکالی نداره ... فقط محجوب باشه ... اهل نماز و روزه

دوستم زنگ زده میگه چکار میکنی ؟ میگم ماشینمو آوردم تعمیرگاه . میگه مگه خرابه ؟ پَــــ نَ پـَــــ آوردمش تعمیرگاه عیادت دوستای مریضش

خانومه رفته دکتر زنان ، دکتر ازش میپرسه بچتون لگد هم می زنه ؟ پَــ نَ پَــ،فقط فحش خواهر مادر میده

رفتم چشم پزشک
میگه واسه سرخی چشمتون اومدین ؟
پـَـــ نَ پـَــــ سرخیش عادیه وسطش سیاه شده

رفتم سر قبر بابابزرگم.... یارو اومده پیشم نشسته میگه فوت کردن.؟
پَـــ نَ پَـــ فردا امتحان ریاضی داره خودشو زده به خواب که نره




رفتم مغازه دارو سوسك كش خریدم . میگم بریزم زمین اینو؟ میگه پَـــ نَ پَـــ صبح ظهر شب با یه لیوان آب بده سوسكه بخوره

به دوستم زنگ زدم میگم ماشینم روشن نمیشه میگه استارت میزنی روشن نمیشه؟میگم پَـــ نَ پَــــ وقتی ازش خواهش میكنم روشن نمیشه

ازم میپرسه: اگه یه موقعیت بهتری برات جور شه منو ول میکنی؟ میگم:پَـــ نَ پَـــ لگد به بختم میزنم بات میمونم تا تو یه موقعیت بهتر برات جور شه منو بپیچونی

مگس نشسته رو برنج به خواهرم میگم: مگـــــــــــــــــس... !! میگه بکشمش؟؟
پــَـَــــ نَ پــَـــ زشته برنج خالی بخوره یکم خورشت بریز واسش

رفته بودیم مکه یه پیر مرد که کاروانه ما بود مثلا میخواست سر صحبت باز کنه ازم پرسید پسرم واسه زیارت خدا اومدی؟... گفتم پَــ نَ پَـــ ...اومدم کارایه انتقالیه امام رضارو ردیف کنم بیاد اینجا....

سر جلسه امتحان به دختره میگم سواله 8 چی میشه؟میگه تقلب میخوای؟میگم پـَـــــــ نَ پــَــــــــ میخوام ببینم سطح علمیت درچه حده با خانواده بیایم خواستگاریت

تو تاکسی، کناریم به راننده گفت من بچه امام حسینم ...
راننده پرسید میدون امام حسین؟
پَـــ نَ پَــــ ایشون خود علی اصغره ماشالله بزرگ شده مردی شده واسه خودش ...

میگم دوست پسرم همش شک داره میخوام ازش جدا شم میپرسه به تو؟پـَـَـ نَ پـَـَــــ به نتیجه ی انتخابات ریاست جمهوری ٢سال پیش

خربزه خریدم اومدم خونه،خواهرم میگه خربزه است؟میگم پَـــ نَ پَـــ هندونه است داره مسخره بازی در میاره

رفتم باغ وحش از نگهبانه میپرسم ببخشید آقا قفس شیرا کجاست ؟ میگه بازدید کننده ای ؟پَـــ نَ پَــــ نه از اقوامشون هستم اینورا کاری داشتم گفتم سری بهشون بزنم

رفتم فست فود گارسون دختر اومده میگه غذا میل دارین ؟! میگم پَــ نَ پَـــ
بشین 2 دقیقه اومدم خودتو ببینم همش تو آشپزخونه ای!!!

تن ماهی خریدم ، در باز كن رو دادم به دوستم ، میگه : با این بازش كنم ؟!!!
میگم پَــــ نَ پَــــ !!! روش راست كلیك كن ! اوپن ویت رو بزن ! با اینترنت اكسپلور بازش كن !!
همچین نگام میكنه میگه : كاش وی پی ان داشتم ! چون اگه الكل داشته باشه فیلتره !!!

کتابم جلوم بازه دارم تمرین مینویسم ...
مامانم اومده میگه داری درس میخونی؟
پَـــ نَ پَــــ دارم صفحه های کتابه رو میشمارم با اون چیزی که اولش نوشته یکی باشه بهم ننداخته باشن

رفتم بانک میگم میخوام همه پولمو از حساب برداشت کنم... میگه یعنی حسابتو کامل ببندم؟
میگم پَـــ نَ پَـــ یکم لاشو باز بذار هوا بخوره

دوستم عکس جوونیهای احمدی نژاد رو دیده میگه : احمدی نژاده؟؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ انریكه ایگلسیاسهِ روی صورتش اسید پاشیدن...
.............



[ چهارشنبه 5 مرداد 1390 ] [ 01:45 ب.ظ ] [ ... ]
[ شنبه 1 مرداد 1390 ] [ 04:52 ب.ظ ] [ ... ]

تعداد کل صفحات : 14 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ

سلام
اگه مایل به تبادل لینک بودین منو با اسم ؟؟ لطفا بخندید؟؟ لینک کنید
بعدم خبر بدین لینکتون کنم یا لینکتونو بفرستین (jigoli20.mianblog.com)
مر30
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
لینک های مفید
آمار سایت
  بازدیدهای امروز : نفر
  بازدیدهای دیروز : نفر
  كل بازدیدها : نفر
  بازدید این ماه : نفر
  بازدید ماه قبل : نفر
  تعداد نویسندگان : عدد
  كل مطالب : عدد
  آخرین بروز رسانی :

تصاویر تصادفی

ابتدا نیت كنید

سپس برای شادی روح حضرت حافظ یك صلوات بفرستید

.::.حالا كلید فال را فشار دهید.::.

برای گرفتن فال خود اینجا را كلیك كنید
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ